اومده مطلب یانه؟!



تاريخ : ۱۳٩٤/٩/٢۱ | ٧:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : marzieh | نظرات ()

از آخرین پستی که گذاشتم توی این وبلاگ دوسال گذاشته...

خیلی چیزا تغییر کرده...

خیلی اتفاقا افتاده

دوسال بزرگتر شدم...اصن مطالبی رو که گذاشته بودم یادم نمیومد نمیدونمم اصن چی شد  اومدم اینجا دوباره..

چن بار باید شکست خورد و پاشد؟؟؟!!

چن روز چن ماه و چن سال باید بگذره از این عمر؟!

چقد دیگه وقت دارم و داریم؟

 

خدای من من خیلی بنده ناسپاسی پیش درگاه تو هستم خودم خوب بودم ....گناه پشت گناه چقد اخه خدا جونم عشق من صبوری من خودکو نمیتونم یک دقیقه هم تحمل کنم اما تو...هرچه از این تقدس بزرگ بگم کم گفتم

خداجونم امروز میخواهم قسمت بدم به امام رئوفت ،امام رضا (ع)  امام حسینی که چندی نیست از اربعینش گذشته و پیامبر عشقمون حضرت محمد(ص) ،به امام حسن (ع) که امام غریب ماهستن قسم بدم که فقط نذار ناامید بشم...

تورو به نااامیدی عباس خدااااااااااااااا قسمت میدم کمکم کن

خیلی نیازت دارم

بیشتر از  هروقت دیگه ای...ناراحت

وای خدای من پررویی من تا چه حد؟! یه حرکتی هم برای امام زمانم نکردم یه حرکتی کوچیک برای بنده بودنم نکردم...این دوسال چقد عوض شدم...چقد گناهکارتر...

خدا فقط خودت میتونی کمکم کنی....

 

پ.ن:دوستان کار از التماس دعا گذشته تمنای دعا دارم...ناراحت

یاعلی

marzi



تاريخ : ۱۳٩٤/٩/٢۱ | ٦:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : marzieh | نظرات ()

گاهی که خیلی غمگین می شوم؛

گریه نمیکنم


فقط لبخندی کش دار و تلخ به گذر زمان و مختصات مکان حواله میدهم


و بی مهابا پاهایم را تکان میدهم


و خیره به دیوار سفید همیشگیِ روبه رویم میشوم


و پوست لبم را می کنم تا خون بیاید


و موهایم را دور انگشتانم حلقه میکنم


و کنج اتاق می شود خلوتگاهم !


گاهی که خیلی غمگین میشوم


خودم را نوازش می کنم در اوج تنهایی


و خود را در آغوشِ خود رها میکنم


دستانم را لمس میکنم تا بدانم که هستم
و فراموش نشده ام


نمرده ام !


گاهی که خیلی غمگین میشوم


مدتها خود را در آینه مینگرم !


امشب از آن گاهی هاست …

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٧/٤ | ٥:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : marzieh | نظرات ()

گاهی اوقات دلم میخــــــــــــواهد خرمایی بخورم؛وبرای خود فاتحه ای بفرستم ؛شادیش ارزانی کسانی که رفتنم را لحظه شــــــــــــــماری می کردند!!


دل من همانند اتوبوس های شهر شده؛

غصه ها سوار میشوند فشرده به روی هم و من راننده ام که فریاد میزنم:

دیگر سوار نشـــــــــــــــــــــــوید!!! جا نیست...

 


 

 

 

شاطر می گوید:

تا نوبت تو بشود،تمام شده...

سالهاست که میدانم تا نوبت من برسد ،تمام شده ام....

 

 

درد دارد من عاشقانه هایم را می نویسم و دیگران یاد عشقشان می افتند...اما تو!!

 

نگذاشتی این "من" به "تو" برسد؛

عیبی ندارد فقط دست از سر پلکهایم بردار،بگذار به مهم برسند...

از وقتی رفته ای عجیب بی خواب شده ام....

 

پ.ن:خیلی خسته ام فقط یه اتفاق میتونه منو آروم کنه اونم مرگه...فقط مرگ...



تاريخ : ۱۳٩٢/۳/٢٩ | ۳:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : marzieh | نظرات ()

وقـتــی بـهـ نبودنت فـکـر مـیـکـنـمـــ …

بی اخـتـیـآر لـبـخـنـد مـیـزنـمــ

نـمـیـدآنــی کـهـ ایـن لـبخـنـد ؛

تـلـخ تـریـن لـحـظـهـ ـی ِ زنـدگــی امــ رآ بـهـ تـصـویـر مـیـکـشـد !

 

 

 

 

 

 

مهم نـیـسـتــ . .

ایــن در بــﮧ کــدام پاشنــﮧ مــےچرخــد . . ،

مهم تویــے . .

کــﮧ نــﮧ مـ‌ـے آیــے، نــﮧ مـ‌ـے روـے . . .!

 

 

 

 

 

 

 

 

ارزش دل قد یه مورچه است !

هر دو تا خواسته یا نا خواسته

زیر پا له میشوند !

 

 

 

 

بعضی ” آه ” ها را

هر چقدر هم که از ته دل بکشی

باز هم سینه ات خالی
نمیشود

امشب سینه ی من پر است از آن ” آه ” ها

 

 

 

 

آدمهای شکسته دو دسته اند:

آنهایی ک یهویی از دست یک نفر افتاده اند…

آنهایی ک یواش یواش

از دست همه ترک برداشته اند…!

 

 



تاريخ : ۱۳٩٢/۱/٢۸ | ۳:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : marzieh | نظرات ()

میتوانم شــــاد باشم ،

راحـــت است . . !

کافیست چشمانم را ببندم و به خیـــال بروم . . .

 

 

میان آمدن و رفتن مانده ام

بی تو، نه پای رفتنی است و نه

حوصله ی برای ماندن . . .

.

 


اشک ها قطره نیستند بلکه کلماتى هستند که مى افتند

فقط بخاطر اینکه پیدا نمیکنند کسى را که معنى این کلمات را بفهمد …

 

 

هرگاه خبرمرگم راشنیدی

درپی مزاری باش که بر سنگش نوشته:

ساده بودم،

باختم!

 

 

 

 

این روزها…”بغض” دارم!

“گریه” دارم!

تــــــــا دلت بخواهـــــــد…

“آه” دارم…!

ولی “بازیگر”خوبی شده ام…

“میــــــ خنــــــــدم”

 


.چـــه شباهـــت عجیبـــی بیـــن ماســـت …

مـــن ” دل شکستـــه ام”

و تـــو “دل ” شکستـــه ای …

 

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٤ | ۳:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : marzieh | نظرات ()

سخت میترسیدم از اینکه من از نژاد شیشه باشم و شکستنی ،
او از نژاد جاده باشد و رفتنی ،
آری روزها گذشت ، همان شد ، او رفت ، من شکستم !

 

دل شکسته

میدونی چی بیشتر از همه آدمو داغون میکنه ؟
اینکه هر کاری در توانت هست براش انجام بدی ،
بعد برگرده بگه : مگه من ازت خواستم !
.



تاريخ : ۱۳٩۱/٧/٢۱ | ٦:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : marzieh | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.